تبليغاتX
پنجره کوچک

پنجره کوچک

.: اگر آمدم فقط بهر تو بود / با توام! پنجره کوچک تنهایی من! :.

از وقتی که پنجره اومده فکر میکنم عوض شدم

پنجره برام مث یه دوست شده

دوستی که همه ی حرفامو گوش میکنه همه رو

تا اخر گوش میکنه و بعد راه رو نشونم میده

از وقتی پنجره اومده دیگه حرفامو دور نمی ریزم

به پنجره میگم تا به شما بگه ...  تاشما هم تو دل تنگیام شریک باشید

دیگه حرفامو فقط به خدا نمیگم به دوستانی که برام عزیزند هم میگم

و خیلی دوست دارم که شما کمکم کنید تا پنجره روز به روز بهتر بشه

اصلا تعارف نکنید اگه بد بودم بگید تا سعی کنم خوب بشم

اگه کج رفتم بگید کج میرم ... مطمئن باشید خوشحال هم میشم

زندگی مثل دوچرخست اگه می خوای تعادلت رو از دست ندی باید حرکت کنی .:البرت اینشتین:.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کم کم به اخر ترم نزدیک میشیم...

خیلی عقبم باید خودمو برسونم وگر نه شدیدا میرم تو قوطی

درسا یه کم سخت شده منم سرم شولوغه

دیشب از خدا خواستم این ترمو به خیر کنه

از ترم بعد قول میدم بخونم... اخه خدا میدونه بهش که قول بدم دیگه تمومه

سرتونو درد نمیارم ... تا بعد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 15:0  توسط شروین  | 

همیشه عادت دارم زیباییهای دنیا از نظر یه نفر دیگه ببینم و هر چی بدیه مال خودم باشه

بهترین ساعات روبرای دیگری صرف کنم وبعد برای خودم وقت کم بیارم

بهترین آرزوها رو برای دیگری داشتن و برای خود چیزی نخواستن

عشقه دیگه کاریش نمیشه کرد...زیبا و دوست داشتنی!

ولی همون یه نفر همونی که از خودم بیشتردوسش داشتم عشقمو کشت...

حالا دیکه بهترین آرزوهام شده برای خودم وخوشحالم که دیگه نمیبینمش!

خیلی بده که بهترینها روبه کسی بگی ولی بدترین ها رو بشنوی

باهاش در اوج صداقت باشی ولی بزرگترین دروغ ها رو بشنوی

برات اولین باشه ولی براش اخرین هم نباشی(...)

این وسط دوستانی هستند که منو امیدوار می کنن

 امیدوار به اینکه هنوز میشه بی نهایت عاشق بوددر اوج صداقت

هنوز میشه از دور ترین جادهها منتظر یه خبر خوش بود

حالا بعد از اون دوران لعنتی و تلخ دوباره دلم بیدار شده دوباره حس میکنه دوباره میبینه

... با تمام وجود...

باز دوباره فقط خوبیهارو میبینه و زشتی ها در نظرش هیچ هم نیستند...

و من از این بابت خیلی خوشحالم...

خوشبخت کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد  گات ها ۱۴

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 0:47  توسط شروین  | 

سلام

باز هم یه اتفاق بد دیگه...

باز هم به خاطر یه اشتباه(که کم کم برامون عادت شده)

تعداد دیگه ای از هموطنانمون از دست رفتن...

چه کسی جوابگو خواهد بود؟؟؟

بازم مثل همیشه یه کمیته تشکیل میشه...

بازم چند تا مصاحبه و در آخر خلبان بیچاره مقصر شناخته میشه!!!

و بازم همگی فراموشش میکنیم...

ولی فکر میکنید خانواده های قربانیان فراموش میکنن؟؟؟

یادشون میره که عزیزشون (حالا به هر دلیلی) اما بی گناه از دست رفته

من حتی نمیتونم تصور کنم!!!

چه کسی جوابگو خواهد بود؟؟؟

 

ساختمانی که هواپیما با آن برخورد کرد

 

چه کسی آرزوهای پرپر شده ی مادر رو دوباره می سازه؟؟؟

چه کسی حاضره شجاعانه اشتباهاتش رو بپذیره؟؟

وای که از سیاست حالم به هم میخوره...

و خیلی افسوسهای دیگه که اساسی اذیتم میکنن

امیدوارم مسئولان این بار وجدان رو در نظر بگیرن...

نه مثل دفعات قبل!!!

دیگه شعار نمیدم.. بسه دیگه...

خدا نگهدارتون

پ.ن : پيام تسليت سيدمحمد خاتمي به مناسبت جان‌باختن جمعي از هموطنان، خبرنگاران و عكاسان رسانه‌ها در سانحه هوايي

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 0:35  توسط شروین  | 

یادتونه دوستان نامه دادم ۴۰چراغ؟؟؟

در یک اقدام شدیدا ۴۰چراغی و بخاطر اشتباه چاپی

نامه چاپ شده!!!

اخ اگه بدونید چه حالی داد وقتی اسممو دیدم...

مهمتر از اون خود نامه و اینکه بقیه هم اونو میخونن بود

خیلی مهمتر از اسمم بود ....

این روزا پنجره شدیدا خاک گرفته... به خدا سرم شولوغه

ولی دارم سعیم رو می کنم...

پنجره رو خیلی دوست دارم ولی اون منو دوست نداره!!!

دارم کاری می کنم منو دوست داشته باشه

دعا کنید پنجره منو قبول کنه...

تا بعد.....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 0:29  توسط شروین  | 

امروز از ساعت ۷ صبح زدم بیرون و همین الان برگشتم

یه روز وحشتناک بود خیلی خسته شدم

به تنها چیزی که فکر میکنم خواب!!!!

امید گیر داده که من باید هر روز اپ بشم !!! ولی امید باور کن کار سختیه

ولی همین جا بهتون قول میدم ...چشم

اخه من عاشق کارای سختم

اخر هفته ی خوبی داشته باشید

فعلا ...!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 23:26  توسط شروین  | 

سلام

شنبه صبح رفتم چلچراغ یه نامه دارم براشون

توی دفتر هوتن هست و علی میر میرانی!! نامه رو میدم به علی میر میرانی نامه رو

 میخونه جواب نامه رو میده...به اضافه ییه خبر خوووووووب!!!!

هوتنم سرش شلوغه!!!! خیلی کوچولو پیشش میشینم

دیگه وقت رفتنه ....خداخافظی میکنم....

باید برسم دانشگاه... کلاس ساعت ۱۲ شروع میشه

ولی من ۱.۵ میرسم!!!!!

من بی تقصیرم مترو شلوغه...

مث کسی که رفته سر قرار اما طرف نیومده شدم...

اخه هیچ کدوم از بچه های چلچراغ نبودن

ولی خبر خوب.... شب چله قطعا برگزار میشه اونم با حضور

مردی با عبای شکلاتی... می بینمتون دوستان

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 9:20  توسط شروین  |