امروز پنج شنبه ست. پنج شنبه ۲۲ دی
شصت و سومین سالگرد تولد فرهاد. فرهاد مهراد
مردی که مثل خیلی های دیگه قدرش رو ندونستیم
و وقتی رفت گفتیم افسوس چه کسی را از دست دادیم.
مردی بی ادعا و متواضع که خودش رو یه آماتور میدونست.
مردی که با صداش ما رو تا ته کوچه های خاطره می بره.
مردی که در اوج تاریکی چراغ راه موسیقی اعتراض شد.
یادش گرامی

ترانه ی مرد تنها رو به دو دلیل اینجا می نویسم
اول چون خیلی دوستش دارم
دوم به نظرم یه جورایی داستان خود فرهاده
با صدای بی صدا مث یه کوه بلند مث یه خواب کوتاه یه مرد بود یه مرد
با دستهای فقیر با چشمهای محروم یه مرد بود یه مرد
شب با تابوت سیاه نشست توی چشمهاش خاموش شد ستاره افتاد روی خاک
سایه ش هم نمی موند هرگز پشت سرش غمگین بودو خسته تنهای تنها
با لبهای تشنه به عکس یه چشمه نرسید تا ببینه
قطره
قطره
قطره ی آب
قطره ی آب
در شب بی تپش این طرف اون طرف می افتاد تا بشنفه
صدا
صدا
صدای پا
صدای پا



