تبليغاتX
پنجره کوچک

پنجره کوچک

.: اگر آمدم فقط بهر تو بود / با توام! پنجره کوچک تنهایی من! :.

ما یه گروه تشکیل دادیم برای رفتن به استادیوم.برای حمایت از تیم ملی.

برای لذت بردن از فوتبال.

اولین تجربه ی گروهی ماست و قرار ۱۰ اسفند باشه.

ایران و کاستاریکا. بازی خیلی حساس نیست اما برای اولین بار خیلی خوبه

اگه بتونیم این جور بازیها رو بریم و موفق بشیم راه برای بازیهای بزرگتر باز میشه.

حس جالبی دارم .برای چیزی می جنگم که خیلی راحت می تونم داشته باشمش.

می تونم خیلی راحتو بی درد سر یه بلیت بگیرم و...

ولی مگه دختران هم عضو این جامعه نیستند.

چرا باید در انتخابات و راهپیماییها و ... از حضورشون بگیم در کنار سا یرین

و تبلیغات کنیم اما اجازه ندیم لذت حضور در استادیوم رو بچشن و توی حمایت از تیم ملی

مث بقیه سهیم نباشن. شادی و هیجان حق همه ی ماست.

کارها مون به مراحل حساس رسیده خیلی ها دعوت ما رو قبول کردن خیلی ها هم نه!!!

ما هنوزم منتظر دوستان دیگه هستیم. اگه فوتبالی هستید فرصت خوبیه

فرا خوان و اطلاعات بیشتر

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 23:57  توسط شروین  | 

 

سه روزه که همه چیز جدی شده همه داریم تلاش می کنیم.

برای رسیدن به یه صندلی که حق همه ی ماست.

همونقدری که فکر می کنم موفق میشیم احتمال می دم ببازیم.

ولی اگه ببازیم هم کارمون با ارزشه .

می تونیم خوشحال باشیم چون حد اقل تلاشمون رو کردیم.

تعدادمون کم نیست ولی دوست دارم بیشتر از این باشیم.

پس هر کس دوست داره که بیاد ما منتظریم

زود باشید وقت نداریم...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 0:21  توسط شروین  | 

 

محرم هم رسید تا دوباره یادمون بیاد که روزها چقدر زود می گذرند.

همیشه محرم رو خیلی دوست داشتم. نمی دونم چرا!!!

 

محرم از اون وقتایی که از ایرانی بودنت خوشت میاد.

از اینکه امام حسین(ع) رو داریم افتخار می کنیم و کلی حس دیگه.

شاید هیچ وقت دیگه مردم رو انقدر یکدل و خوب نبینی

هیچ وقت دیگه ای نمی بینی آدمایی که تا چند روز قبل توی سر و کله ی هم می زدند

حال خیلی راحت کنار هم جمع شدن و همه چیز فراموش شده

همه جا مشکی پوش شده بوی عطر اسفند آدمو گیج می کنه

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 0:21  توسط شروین  | 

 

دلم تنگ شده. خیلی بیشتر از خیلی تنگ شده.

تنگ شده واسه سبزه و ماهی قرمز

واسه عطر سنبل و هفت سین. واسه برق کفش نو

واسه دعا ها وآرزوهامون موقع سال تحویل که زود یادمون میره.

واسه شکوفه ها که کنار هم میشینن و می خندن.

آخه بهشون حسودیم میشه...

واسه همه چیز که هنوز سادگی خودشونو دارن.

هنوز قاطی روز مرگی و تکرار نشدن

هنوز یاد نگرفتن دروغ بگن حتی به خودشون.

واسه ی همه ی اون چیزایی که هنوزم یه رنگ و پاک هستن.

دلم تنگ شده...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 1:50  توسط شروین  |