هر جوری شده راضیش کردیم.راضی شد که بالاخره همه رو بذاره کنار.
راضی شد که سم زدایی کنه و بستری بشه.جلسه ی هفتگی ترکم رفته
بود و خیلی راضی بود.اما همه چیز اونجوری که می خوای پیش نمی ره.
تصمیم خودشو گرفته بود و هیچ وقت انقدر محکم ندیده بودمش اما حیف
دیر شد خیلی هم دیر...
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 23:16  توسط شروین
|
